همیشه پلک چپش پف داشت. غمگین بود. حرفی نمی زد. هر روز می شد یه بغضی رو تو چهرش دید. شبا عادت داشت به پهلوی چپ بخوابه. . . .
همیشه پلک چپش پف داشت. غمگین بود. حرفی نمی زد. هر روز می شد یه بغضی رو تو چهرش دید. شبا عادت داشت به پهلوی چپ بخوابه.
. . .