گرگ های خــُرد و کـلان
دنـدان دریدن را تیـز کردند و
در هیات گوسـفـندان
دشت های جـوان را بلـعیدند.
دامن بهـار
بر خـون نشـسـت و
تلـخ و غمـزده
به عـزای کودکِ نازاده اش
فســـرد.
آفت بی شرمی رخنه کرد...
چماق درد ودشنۀ نهان
از پوشش تقـوا بیرون خـزید
و بنام خدایچـگان
هفده مرتبه
بر تن ها فرود آمد
. . .
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۸/۲۲ ساعت 3:15 توسط دناگ
|