من قصد می کنم
من بهــار خواهم شد
من شکوفه خواهم داد
من جوانه می زنم و به آفتاب یقیـــن، تعظیم خواهم کرد
من باز می شوم و ذرات فعال و مشعوف هــوا را می خورم
من خـــورده می شوم
من عطر خواهم شد، بـــو می شوم و جریان خواهم داشت
من شعر خواهم شد ...
من روح ملــــوس و سبک کودکی را مکیده ام
من غــرق می شوم
من زیبا ترین واژه ی ناب خوشبختی را امروز چشیده ام
من، زیبـــاترین واژه ی ناب خوشبختی شده ام
شــعر می شوم
من پرواز کرده ام
من به آغــوش کشیدن قداسـت راسـتی را تجـربه کردم
من کــودک شدم و به شیرینی نــگاه ها و لبخنـــدهایم بالیــدم
در ذهنــم کودکی ساختم و به پــرواز، غریزه اش را پرورانـدم
در وجــودم کودکی ســــاختم
من، کــودک شدم و پرواز کـردم
من خــــدا را دیدم
و خـورده شـدم
من در حضور خداوند یقیـن زانـو زدم و به ارواح مهربان کودکــان قسـم خوردم
من شعر شدم در یـــراهای خنـدان و سادگی ممـتنع چهرشــان
من روح شــدم
من به میهــمانی خنده و گل دعوت شده ام
و بادکنــک های صورتی بالـدار مرا خواهنـد برد
من لبخند دیدم ... لبخند شـدم ... روح را پرواز دادم،
و به تعظیــم درحضـور آفتاب یقین، غریـــزه اش را پروراندم
خالـق شدم
من تصویری خلق کردم، حیاتــش دادم ... و لبخندش را دیدم
من زیبـــا ترین واژه ی ناب خوشبختی را امروز تجــربه کردم
من امـــــروز، زیبا تریـن واژه ی نــــاب خوشبختی شده ام
و خلق کردم
و حیات دادم
بازی کــردم
دعوت شــدم
شـــعر گشتم
و لبخند زدم
زانو زدم و سوگنـد یـــاد کردم
و خـــدا را دیدم
و لبخندش را ...
و با بادکنک های بالـدار به تــــــن بازگشتم و خواب را ...
خواب را تجـــربه کردم
من دوســت هستم و دوسـت خواهم داشــت
من عشق خواهـم ورزیـــد و خورده خواهم شــد و پـــاک تر خواهم زیـست
من شـعر شـدم
من خـدا را دیده ام
من امـروز، زیبا ترین واژه ی ناب خوشبختــی شده ام
وفرشتـــگان کوچک، با بادکنک های بالـدارشان برایم هـــــورا می کشند
من شکــــوفه دادم
شکوفه شدم ...
به صادقانه ترین احسـاس خاله بودن ســـوگند
______________________________________________________________________